close
تبلیغات در اینترنت
متفرقه
خود را شبی در آینه دیدم ،دلم گرفت...
از فکر اینکه قد نکشیدم،دلم گرفت...
از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی،
بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت...
از اینکه با تمام پس انداز عمر خود
حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت...
کم کم به سطح آیینه برف می نشست...
دستی بر آن سپید کشیدم ،دلم گرفت...
دنبال کودکی،که در آن سوی برف بود
رفتم،ولی به او نرسیدم،دلم گرفت
نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هیچ خانه ای نکشیدم،دلم گرفت
شاعر کنار جو گذر عمر دید و من
خود را شبی در آینه دیدم،دلم گرفت...
سید مهدی نقبایی...

لینک ثابت

درباره : متفرقه ,
بازدید : 1
[ چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ] [ 22:41 ] [ نویسنده : فاطمه عطایی ] | نظرات ()

منزل از یاد رفته ام

ببار،امشب ببار

شاید اشک تو مرا غسل دهد و پاک سازد

شاید بارانت نقطه چینی شود تا به او برسم

 

تعریف زندگی عوض شده است

تا گریه نکنم ، نوازشم نمیکنند

تا قصد رفتن نداشته باشم ، نمی گویند بمان

تا بیمار نشوم ،گل برایم نمی آورند

 

تا کودک هستم ، باید همه را دوست بدارم

ووقتی بزرگ شدم ، دوست داشتن را برایم جرم می کنند

تا نروم ، قدرم را نمی دانند وتا نمیرم ، نمی بخشنم

 

ای آسمان ببار

تا هرکس به اندازه ی پیاله اش پاک شود

 

ای چتر فروش ، چتر هایت مال خودت

امشب می خواهم خیس شوم ،

پاک شوم تا شاید محو شوم و

از پله کان آبی به سوی او بروم

 

       پروردگارا عاشقت هستم ، مرا دوست بدار.

 



لینک ثابت

درباره : متفرقه ,
بازدید : 3
[ سه شنبه 09 ارديبهشت 1393 ] [ 22:5 ] [ نویسنده : فاطمه عطایی ] | نظرات ()



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • بخار نیرو